رسالتِ مغموم

خرید بک لینک
آن لحظه که بو میکشیدم،
عمر من بود
میگفتند: «عطر گل است». اما
معصیت از من بود.
- نامش سرو است به والله
باور نمیکردند.

مشتت،
رسالتی بر دوش بنفشه بود؛
من هول شدم
آنچه را که نباید، گفتم
خمیده شکفتم
مُردم.
حالا که وقتش رسیده میگویم،
کوتاهی از من بود.

صادق آتشزر

خلوت شیشه ای کوچک من...

ما را در سایت خلوت شیشه ای کوچک من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 65 تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 0:49

صفحه بندی