اینجا کلیکسیونیست از بازیگرهای مختلف و رنگارنگ که پژمان جمشیدی و سام درخشانی و گاهی نیز سرگرد با هم میچرخند و از کنار این همه خوش و خرّم میگذرند. ما هم کنار اینها شاهدیم که فیلم بهراحتی از هر بازیگر نقش فرعیای میگذرد و به بازیگر چهرۀ دیگری میرسد. با اینهمه تا در صحنهای انواع شوخیهای ممکن را انجام ندهد بیخیالش نمیشود که نمیشود. مرده را نیشگون میگیرد، پوست لزجش را تا جا دارد کش میدهد و استخوان شکستهاش را از زیر پوستش بیرون میکشد. البته جا داشت مرده را جلوی آفتاب بگذارند تا بترکد و بپاشد روی جناب بازیگران مارکپوش، ولی فیلمساز ما آگاه است! آگاه است که مردم قرار است بخندند نه اینکه چندششان بشود. پس بهخوبی با تنها قرار دادن دیالوگ «ترکیدن» توانسته بدون ایجاد چندش مردم را احتمالا بخنداند.
تا اینجا که فیلم خوبی به نظر میرسد اما سؤالی انگار مزاحم است. آنچه که باعث میشود در فیلمی از صحنهای به صحنۀ دیگر منتقل شویم، تمام شدن همۀ نمک پرانیهاست یا قصه هم باید نقشی در این میان بازی کند؟ سؤال خوبیست. باید گفت فیلم قصه دارد. کمی اول، کمی وسط و کمی هم آخر فیلم که آغاز، میانه، پایانِ قصه را شکل میدهند. فاصلۀ بین این سه مرحله را هم که با هم نشستهایم و قاهقاه و قیهقیه میخندیم. نکند کسی با این مسأله هم مشکل دارد؟ حالا که چه در صحنۀ اول، پژمان یک رفیقی دارد و بار دیگر تنها در آخر فیلم میبینیمش؟ حالا چرا یکی بخواهد گیر بدهد که ماجرای بازیگری این دو سوپراستار فراموشِ قاسم خانی شده؟ دو تا، سه تا، پنج تا شوخی جنسیای هم که شده اصلاً کمبود سینمای ایران بود که حل شد.
من هم با این نگاه موافقم. وقتی فیلمساز فیلم خودش را در فیلم خودش به سخره میگیرد و با همهچیز وارد شوخی میشود بهتر است کسی بیخودی وارد خودزنیِ بیخطر حضرات نشود. فیلمساز هدفی داشته که به آن رسیده. نشستیم و به هر چیز بیربط و باربطی در فیلم خندیدیم - احتمالاً -. شوخی با بازیگرهای هندی هم جالب بود. طرفداران پرسپولیسی فیلم هم که جای خود...
دم همۀ دستاندرکاران فیلم گرم اما کاش دلشان برای سینما هم تنگ میشد و کاری میکردند.
صادق آتشزر