در دل و خلوت میداند این عمل از سر صدق است، از مردی و آزادگی. اما با گذشت زمان دامنهها از پسِ مِه ظاهر میشوند، اینکه از سر فضل بود یا کتمان عیب به ادعای گزاف، این عمل جنونزاده است یا که از سر عقل، از قرار یا بیتابی؟
این قله از ریشههای فسرده و پیچاپیچ دامن گرفته و هر ریشه سر در تناقضی برده. اینها همه یک گل دمیدهاند، تنها این قله، این عمل!
با اینهمه، آیا گذشته در تصلب آن کورانِ سفید و کور وامانده، یا که نه؟ با تبدیل نیت بعد از عمل میتوان ریشههای احسن را به تبدیل سیئات علم کرد؟ آیا میتوان عمل را با تامل، نقابهای گونهگون بخشید؟ پیرهنی درید و پیرهنی دیگرش داد؟ شاید تنها خاطرهای کفایت است، شاید با تبدیل همان یک، دومینو-وار، ناگاه عالمی دیگر شود، و گذشتهها معطر به رحمت شوند.
بسکه چون گل پردهها بر پرده شد سامان مرا
پیرهن در جلوه آیم گر کنی عریان مرا
بیدل
ما را در سایت خلوت شیشه ای کوچک من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 35