«پشت یکی از همین دیوارهای نامرئی» یادداشتی بر داستان توکیو

خرید بک لینک
«پشت یکی از همین دیوارهای نامرئی»

همه چیز آرام پیش میرود اما پیش میرود. در پس تصاویرِ ساده، حادثههایی در حال شکل گرفتن و رخ دادن است که ما از آنها تنها صدایی جرقهوار میشنویم. این بهخاطر آن است که، ما آدمها را بیشتر از بیرون میشناسیم و کمتر به درون آنها سرک میکشیم. انگار که پشت یکی از دیوارها قایم شده باشیم و صدای آدمها را گوش کنیم و در عین حال چهره و حرکتهایشان را تصور کنیم. تصاویرِ تصورگونه باعث میشوند که ما قابها را زیباتر از واقعیت ببینیم. مثلاً جایی که پسرِ تهتغاری وارد میشود و پارچه از صورت مادر برمیدارد و چهرهها همزمان و بهآرامی بالا میشوند. به همین دلیل است که وجود "pov"ها مزاحم این حسِ از بیرون دیدن نمیشوند. با اینکه فیلم به آرامی پیش میرود اما آنقدر از جزئیات پُر است که کندیاش سبب آزار نمیشود. نه اینکه ما از فیلم فارغ شویم و خود را با جزئیات مشغول کنیم، بلکه چشم را بر این اثر به آرامی گذر میدهیم تا با توجه بیشتری از به هم تافتگیِ عناصر لذت ببریم، چرا که فیلم لحظهای به خود اجازه نمیدهد از داستانش، از آدمهایش (که خود به آنها عُلقه دارد) و از نامش (که «داستان توکیو» است) جدا شود. آری! نماهای اینسرتی که خود فیلم هم پسشان میزند، کلاژ شدهاند. اما فیلم در این نماها نیست که شکل میبندد و با وجود اینکه بین مخاطب و اثر فاصلهای ایجاد میشود، ما را به کلی از فیلم قطع نمیکنند. راستش بعد از فیلم این نماها کمتر به خاطر میآیند چرا که فیلم حقیقتاً استخوان سفت کرده و آنچه که واقعاً در فیلم جریان دارد مخاطب را به دل خود فرو برده. بنابراین ذهن مخاطب خودبهخود اضافات را هرس میکند. هرچند موضعش نسبت به این فاصلهگذاریها بیاخمی نباشد.
ازو با تکرار نماها در زمانهای مختلف به محیط عمق میدهد و فارغ از اینکه مکانهای مختلف نشان داده شده در فیلم، محلی برای اتفاق و روبهرو شدن شخصیتها با هم باشند، ما را با مناظری مأنوس میکند که با تکرار آنها گویی خاطرهای شیرین و قدیمی برایمان تداعی شده. نه، نمیشود! با وجود ایرادهای وارد بر فیلم، نمیشود زیبایی را منکر شد، آدمها را منکر شد. پدربزرگ و مادربزرگ با ما غریبه نیستند و این دو با هم هویتی یافتهاند که پس از مرگ مادربزرگ جای خالیاش ما را آزار میدهد. ازو میخواسته به عروسِ بیوهی خانواده اجازه دهد تا بیشتر برابرمان جلوه و با حضور او این جای خالی را برطرف کند اما فیلم از نیمه گذشته و تا اینجا که دغدغهی این دو را داشتیم، نمیتوانیم به آسانی جای خالی این هویت دونفره را با چیز دیگری پر کنیم. اگر ازو میخواسته با مرگ مادربزرگ و رفتار سایر اعضای خانواده پس از مرگ او، حرفی بزند حرفش الکن مانده و به بیهودهگویی کشیده. با این حال همانطور که گفته شد نمیتوان از قوت فیلم و حسی که توانسته در ما تهنشین کند گذشت. با دیدن عکسی دسته جمعی از این خانواده میتوان فهمید که آدمهای «داستان توکیو» چقدر آشنا بهنظر میرسند؛ آنقدری که گاه دلمان برایشان تنگ میشود.

#داستان_توکیو
#یاسوجیرو_ازو
#صادق_آتش_زر


موضوعات مرتبط: فیلم
برچسبها: داستان توکیو , ازو خلوت شیشه ای کوچک من...

ما را در سایت خلوت شیشه ای کوچک من دنبال می‌کنید

برچسب: «پشت,همین,دیوارهای,نامرئی»,یادداشتی,داستان,توکیو, نویسنده: بازدید: 72 تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 6:46

صفحه بندی