میترسم حتی از گفتن این حرف که میترسم از بس بیرون مهمم نیست. شاید برای خیلیهای دیگر هم نباشد؛ اما دایرهی «منِ» من دیگر زیادی کوچک شده. حتی دستهام را نگاه که میکنم انگار برایم تکان میخورند: «صادق! خداحافظ». لحنش را نمیفهمم. فقط همه چیز لبریز میشود و محو. _آقا تا کی؟ خسته شدم... . این مراسم وداع یک عمر طول میکشد، طول میکشد و خوابم میبرد. خوابم میبرد و توی کاسهی صبرم ته میکشم.موضوعات مرتبط: دلنوشته ، خودمونی تر خلوت شیشه ای کوچک من...
ما را در سایت خلوت شیشه ای کوچک من دنبال میکنید
برچسب: مرگی,مختصر,برای,خودم, نویسنده: بازدید: 4363 تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 6:46