برگی از خون

خرید بک لینک

قلبِ آهن جویدهام
مومِ دست تو،
التیام زخمِ کهکشانیات!
آب که میشوم، بلورم
تا نور،
مهمان ناخواندهام ـ برگی خمیده زیر پوستم ـ باشد.

دستِ آبی!
دست بر سرِ یتیمش بکش،
گیج و گول است.
چرخ میزند؟
بگیرش.
من هم مرهمِ زخمت.

نمیبیند؟

خب،
اما
نه! جوهر نریخته
مرحمت کردی آسمانش باشی،
و الا من که
پیراهنم پاک است
تلالو دستهای بریدهی توست.

صادق آتشزر

خلوت شیشه ای کوچک من...

ما را در سایت خلوت شیشه ای کوچک من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 181 تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 0:49

صفحه بندی