
در دل و خلوت میداند این عمل از سر صدق است، از مردی و آزادگی. اما با گذشت زمان دامنهها از پسِ مِه ظاهر میشوند، اینکه از سر فضل بود یا کتمان عیب به ادعای گزاف، این عمل جنونزاده است یا که از سر عقل، ...
ادامه مطلب
اینجا میتونم با گوشایی حرف بزنم که نمیدونم هستن، نیستن؟ صدام بهشون رساست یا فقط دوغابه به اون حفرهی گلگرفته؟ همینه اینجا درددل کردن برام مثل زدن در خونهی خداست. فقط حرف میزنم؛ میشنوی؟ خدا اینور چشمای پفکردهامه یا اونور؟ فرق نداره؛ من فقط حرف میزنم.شب اولش نک انگشتام رو بلور کرد. مدتها بیخبری کردم تا که یهو تو آینه جز ستاره نبود. ماه رو خودم خط زدم. سرم رو به ضجه گذاشتم رو شونهی آینه. از خدا خواستم سر به سر همین خورشید بمیرم. نه، نه... به دستام نگا میکنم که بگم آره، ما هیچ نمردیم. اما به چی دلخوش...
ادامه مطلب
آمیزش ماه و آسمان را دیدمرقصیدن دیو و پریان را دیدمچون کودک ترسیده که از قفل دری...از روزنهی چشم، جهان را دیدم صادق آتشزر...
ادامه مطلب